تبلیغات
دینی

نگاهى به آفرینش زن با توجه به داستان آدم و حوا در قرآن

قرآن كریم درباره خلقت حوا مى فرماید:

<یا ایها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً كثیراً و نسأ»(نسأ، 4 / 1) اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از نفس<نفس واحدى» آفرید و جفتش را[ نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراكنده كرد، پروا دارید/

<هو الذى خلقكم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسكن الیها»(اعراف، 7 / 179)

اوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفرید، و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد/

<خلقكم من نفس واحدْ ثم جعل منها زوجها»(زمر، 39 / 6)

شما را از نفسى واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد/

با توجه به آیات یاد شده، قرآن مجید سه بار خطاب به آدمیان فرموده است كه: <خدا شما را از نفسى واحد آفرید، و همسرش را از وى پدید آورد»، بدون اینكه از چگونگى خلقت وى به طور صریح خبر دهد/

ماده اولیه خلقت حوا در قرآن

درباره ماده اولیه خلقت حوا دو نظریه وجود دارد؛ الف) از دنده‏هاى پهلوى آدم علیه‏السلام. ب) از باقى مانده گل آدم علیه‏السلام /

الف) از دنده ‏هاى پهلوى آدم

سدى از ابن عباس و ابن مسعود و گروهى از صحابه نقل كرده است كه چون ابلیس از بهشت رانده شد و آدم در آن ساكن گشت، در آنجا تنها ماند و با او كسى نبود كه بدو آرام گیرد، سپس خداى تعالى او را به خواب فرو برد و دنده‏اى از دنده‏هاى پهلوى چپ او را بیرون كشید و به جاى آن گوشت نهاد و حوا را از آن دنده آفرید/

چون بیدار شد و بالاى سر خود زنى را یافت از وى پرسید كه<تو كیستى؟» گفت: زنى .گفت: تو را براى چه آفریدند؟ گفت: براى این كه تو به من آرام‏گیرى.

فرشتگان‏[ به آدم‏] گفتند: نامش چیست؟ گفت: حوا. گفتند: چرا حوایش نامیدند؟ گفت: چون او را از چیز زنده آفریدند.

حسن بصرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت كرده كه فرمودند:

<ان المرأْ خلقت من ضلع الرجل فان اردت أن تقیمها كسرتها و ان تركت انتفعت بها و استقامت»(30)همانا زن از استخوان پهلوى مرد[ دنده‏] آفریده شده، اگر بخواهى راستش كنى آن را مى‏شكنى و اگر رهایش كنى بدان فایده یابى و او راست گردد/

فخر رازى درباره خلقت حوا از آدم با توجه به آیات سوره نسأ و اعراف - كه در آغاز این بخش ذكر شد - ادعاى اجماع كرده است.(31)

درباره نظریه فوق باید بگوییم كه آیات قرآن در این باره صراحتى ندارند و چنین بینشى به احتمال قوى نشأت گرفته از تورات تحریف شده و اسرائیلیات است/

علامه طباطبایى در رد این قول مى نویسد:

هر چند این مسأله(خلقت حوا از دنده آدم) فى نفسه محال نیست اما آیات قرآنى از دلالت بر این معنى خالى هستند.(32)

مسأله آفریده شدن حوا از پهلوى آدم، چیزى است كه قرآن درباره آن صراحتى ندارد؛ و عبارت<و خلق منها زوجها» را نیز نباید بر آن معنى حمل كرد، به گونه‏اى كه گزارش قرآن همسان گزارش تورات گردد، توراتى كه در دست مردم است و آفرینش آدم را یكسان یك داستان تاریخى نقل مى كند.(33)

ب) از باقى مانده گل آدم

از امام باقر علیه‏السلام روایت شده كه:

<ان الله تعالى خلق حوأ من فضل الطینْ التى خلق منها آدم»(34)، خداوند حوا را از باقى مانده گل آدم بسرشت/

علامه طباطبایى معتقد است كه مراد از<و خلق منها زوجها» این است كه زوج آدم هم مثل خودش از همین نوع(گل) است و این همه افراد پراكنده، به دو فرد همانند بر مى‏گردد.(35)

صاحب المنار با توجه به آیات مربوط به آفرینش حوا و به ویژه آیه<خلق لكم من أنفسكم ازواجاً»(روم، 30 / 21) -<از[ نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفرید»، مى گوید:

مقصود این است كه خدا زن را از جنس آدم آفرید، و روشن است كه مراد این نیست كه هر زنى را از پیكر همسرش آفریده باشد.(36)

علت خلقت حوا در قرآن

از ظاهر آیه<هو الذى خلقكم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسكن الیها»(اعراف، 7 / 189)، چنین بر مى آید كه خداوند همسر آدم را جهت آرامش گرفتن او خلق كرد/

طبرى به نقل از ابن عباس و ابن مسعود مى نویسد: آدم در حالت بهت ترس آورى در بهشت گردش مى كرد و هیچ همدوش و رفیق نداشت.(37)این برداشت تا حدودى با نظر تورات موافق است/

همگامى حوا با آدم

پس از آفرینش آدم و زوجش، خداوند مكان استقرار ایشان و بهره‏وریشان از نعمت‏ها را بیان مى دارد و در این مسیر زن همراه مرد در این بهره، یكسان مشاركت دارد/

<وقلنا یا آدم اسكن انت و زوجك الجنْ و كلا منها رغدا حیث شئتما»(بقره، 2 / 35) و گفتیم اى آدم، خود و همسرت در این باغ سكوت گیر[ ید]؛ و از هر كجاى آن خواهید فراوان بخورید/

<و یا آدم اسكن انت و زوجك الجنْ فكلا من حیث شئتما»(اعراف، 7 / 19)

و اى آدم! تو با جفت خویش در آن باغ سكونت گیر، و از هر جا كه خواهید بخورید/

اشتراك در عهد و پیمان

قرآن كریم از عهد و میثاقى میان خدا و خلیفه او(آدم) سخن به میان مى آورد:<و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزماً»(طه، 20 / 115)

و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و[ لى آن را] فراموش كرد، و براى او عزمى استوار] نیافتیم/

عهد آدم در قرآن

از آیه فوق بر مى آید كه میان خدا و خلیفه الله - آدم علیه‏السلام - عهد و پیمانى وجود داشته كه آدم آن را فراموش كرده است. سؤالى كه در اینجا مطرح است اینكه مراد از آن عهد و پیمان چیست؟

در این باره چندین احتمال داده شده است:

الف) عهد آدم همان فرمان نزدیك نشدن به درخت بوده است.<لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمین»
(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19)/

فخر رازى در این باره مى‏گوید: بدون شك مراد از عهد، امر یا نهى یى از جانب خداوند است. در ادامه مى افزاید: مفسران بر آن اند كه مراد از عهد، همان دستور نزدیك نشدن به درخت است.(38)

عهد و پیمان خداوند از آدم، خوردن از میوه تمام درختان، به جز درخت واحدى بود.(39)

عهد در داستان آدم، همان دستور خداوند به آدم و حوا است كه از درخت ممنوعه نخورند، اما عهد نسبت به سایر مردم عبارت است از هر امر یا نهى یى كه از جانب خداوند باشد.(40)

ب) مراد از عهد، اعلام دشمنى ابلیس با آدم و همسرش و بر حذر داشتن آن دو از پیروى ایشان بوده است.
<ان هذا عدولك و لزوجك»(طه، 20 / 117)

طبرى در تفسیر آیه<و لقد عهدنا الى آدم من قبل...»(طه، 20 / 115) مى نویسد:<و لقد وصینا آدم و قلنا له<ان هذا عدولك و لزوجك»» به او سفارش كردیم و گفتیم كه این(ابلیس) دشمن تو و همسرت است.(41)

علامه طباطبایى مى نویسد: اما اینكه مقصود از آن عهد چه بوده به طورى كه از داستان آن جناب در چند جاى قرآن بر مى آید، عبارت بوده از نهى از خوردن درخت. كه در آیه<و لا تقربا هذه الشجرْ»(اعراف، 7 / 19) بدان اشاره شده است.(42)در ادامه نهى سوره طه، آیه 115، مى فرماید:<ان هذا عدولك و لزوجك» یعنى بدانید پس از این امر و عهد كه<او» دشمن تو و همسرت است/

منظور از این عهد و میثاق، همان پیمان و میثاق عمومى است كه از تمام افراد انسان به خصوص پیامبران گرفته شده است. قرآن كریم به صورت عام خطاب به همه زن و مرد مى فرماید:<و من أعرض عن ذكرى فان له معیشْ ضنكاً»(طه، 20 / 124) - هر كس ازیاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگى تنگ‏[ و سختى‏] خواهد داشت. بنابر این زن در پیمان الهى با مرد شریك است و این اشتراك نمایانگر انسانیت و مسؤلیت پدیرى اوست/

بر خلاف آنچه براى زن مى پنداشتند و او را پایین‏تر از انسان مى دیدند و علوم و معارف را در خور او نمى‏دانستند، باید گفت كه زن در خلقت الهى آن است كه زهرا علیه‏السلام بود؛ همگام خلیفْ الله بر روى زمین، زنى است با خصوصیات فاطمه علیه‏السلام زیر اتمام ابعادى كه براى زن متصور است و براى یك انسان متصور است در فاطمه زهرا علیه‏السلام جلوه كرده و بوده است. یك زن معمولى نبوده است، یك زن روحانى، یك زن ملكوتى، یك انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. معنویات، جلوه‏هاى ملكوتى، جلوه‏هاى الهى، جلوه‏هاى جبروتى، جلوه‏هاى ملكى و ناسوتى، همه در این موجود - زهرا علیه‏السلام - جمع است.(43)

دشمن مشترك

زن و مرد در مراحل زندگى چنان اشتراك دارند كه حتى دشمن و گمراه كننده آنها نیز یكى است/

<فقلنا یا آدم، ان هذا عدولك و لزوجك فلا یخرجنكما من الجنْ فتشقى»(طه، 20 / 117)

پس گفتیم:<اى آدم، در حقیقت، این‏[ ابلیس‏] براى تو و همسر دشمنى‏[ خطرناك‏] است، زنها تا شما را از بهشت به در نكند تا تیره بخت گردى.»

<ان هذا عدو لك و لزوجك»(طه، 20 / 117) این براى تو و زوجت دشمن است/

چنانكه مشاهده مى شود در هر دو آیه، دشمن هر دو یكسان اعلام شده و چنین نیست كه زن فقط تحت وسوسه‏هاى شیطان باشد و مرد از آن مبرا باشد/

اشتراك در اوامر و نواهى الهى

<لا تقربا هذه الشجرْ فتكونا من الظالمین»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) به این درخت نزدیك مشوید كه از ستمكاران خواهید شد. مطابق آیات فوق، خداوند همه خوردنى‏هاى بهشت را بر آدم و همسرش آزاد گذاشت و تنها آنها را از خوردن یا نزدیك شدن به یك درخت منع فرمود. مؤید این كلام، حدیث امام صادق علیه‏السلام است كه درباره<لا تقربا هذه الشجرْ» مى فرماید:<لا تأكلا منها»(44)نیز آمده است: نهى در حقیقت از خوردن ثمره درخت بوده، و نهى از نزدیك شدن به درخت، به منظور اجتناب از وقوع در عصیان بوده است.(45)

درخت ممنوعه چه بود؟

قرآن كریم صراحتى در نوع این درخت ندارد. در روایتى از امام رضا علیه‏السلام نیز نقل شده كه آن درخت، گندم شمرده شده است:<و أشار لهما الى الشجرْ الحنطْ.»(46)

مجاهد و سعید بن جبیر از ابن عباس روایت كرده‏اند كه گندم و سنبله بود و روایت كرده‏اند كه ابوبكر از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از این درخت پرسید و آن حضرت فرمود: آن شجره مباركه، گندم بود.(47)

ازحضرت على علیه‏السلام روایت شده كه درخت كافور بوده است. كلبى گفته: درخت معرفت نیك و بد بود.(48)مفسران اسلامى درباره درختى كه خداوند آدم و حوا را از خوردن آن منع فرمود، اختلاف كرده‏اند: گندم، جو، انگور، انجیر، حسد، كافور، درخت معرفت نیك و بد، درختى كه فرشتگان از آن براى جاودانه شدن در بهشت خورده بودند، زیتون، درخت خرما، درخت خرما، درخت محبت، درخت هوى و هوس و...، برخى‏از مواردى است كه نقل شده است/

به طور كلى در معنى شجر مى توان گفت: كلمه شجر، یك اصل بیشتر ندارد و آن عبارتست از هر چیزى كه رشد كند و بزرگ شود و شاخ و برگ از او ظاهر گردد، خواه مادى باشد یا معنوى.(49)

اثر نزدیك شدن به درخت ممنوعه را قرآن كریم چنین بیان مى فرماید:<فتكونا من الظالمین» پس از ستمكاران خواهید بود، یعنى بهره جستن از درخت و اطاعت نكردن از امر الهى، موجب گمراهى و لغزش و هبوط است/

اشتراك در گمراه شدن

<فوسوس لهما الشیطان»(اعراف، 7 / 20) پس شیطان آن دو را وسوسه كرد/

<فدلّیهما بغرور»(اعراف، 7 / 22) پس(شیطان) آن دو را با فریب به سقوط كشانید/

<فازلّهما الشیطان عنها»(بقره، 2 / 36) پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید/

چنانكه مشاهده مى شود، زن و مرد در مسأله گمراه شدن و وسوسه شدن، دو خطر یكسان قرار دارند/

سپس قرآن كریم مى فرماید:<فأكلا منها...»(طه، 20 / 121) از آن(درخت) خوردند، مشاهده مى شود كه حوا و همسرش با هم مرتكب عمل نهى شده، شدند و اختلافى در جایگاه و موقعیتشان نبود/

امام(ره) در این باره مى فرماید:

همان طورى كه مرد باید از فسادا اجتناب كند، زن هم باید از فساد اجتناب كند. زنها نباید ملعبه دست جوان‏هاى هرزوه بشوند، زنها نباید مقام خودشان را منحط كنند، زنها باید انسان باشند، زنها باید تقوا داشته باشند. خداوند همان طورى كه قوانین براى محدودیت مرده‏ها در حدود اینكه فساد بر آنها راه نیابد دارد، در زن هم دارد، زنها نباید گول بخورند.(50)منزلت زن مسلمان بالاتر از غرق شدن و پرداختن به امور بى ارزش است، لذا زنان مسلمان و انقلابى باید مراتب دست‏هاى پنهان و پلید شیطانها و دشمنان باشند.(51)

اشتراك در نتیجه نافرمانى

نتیجه نافرمانى و خوردن از درخت ممنوع شده را قرآن كریم ابتدا ظالم بودن آنها مى داند:<فتكونا من الظالمین»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) و سپس بعد از خوردن، برهنه شدن آنها و آشكار شدن عوراتشان معرفى مى فرماید:<فَلَمّا ذآقا الشجرْ بدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنْ»(اعراف، 7 / 22) پس چون آن دو از[ میوه‏] آن درخت‏[ ممنوع‏] چشیدند، برهنگى هایشان بر آنان آشكار شد، و به چسباندن برگ [هاى درختان‏] بهشت برخود آغاز كردند/

طبرى گوید:

زمانى كه آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند، شرمگاه هایشان بر آن دو آشكار گردید چون خداوند آن دو را پوششى كه قبل از ارتكاب خطیئه داشتند عارى ساخته بود، و شروع به پوشاندن آنها با برگ جنت كردند.(52)

سید قطب مى نویسد:

كشف سوآت و عریانى و بر گرفتن از ورق جنت نتیجه خطیئه آنها یعنى خوردن از شجره منهیه بود.(53)

اشتراك در ظاهر و شخصیت

از ظاهر عبارت<لیبدى لهما ماورى عنهما من سؤاتهما»(اعراف، 7 / 20)، چنین بر مى آید كه آدم و حوا قبل از خوردن از درخت ممنوعه، برهنه نبودند بلكه پوششى داشتند كه در قرآن، نامى از چگونگى این پوشش برده نشده است، اما هر چه بوده است، نشانه‏اى براى شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب مى شده كه با نا فرمانى از اندامشان فرو ریخته است/

اشتراك در انتخاب و اختیار

انتخاب و اختیار از مواردى است كه قرآن كریم در داستان خلقت آدم براى زن و مرد یكسان ذكر كرده است/

عبده گوید:

نشان دادن درخت و بر حذر داشتن آدم از آن، رمز شر و مخالفت است، چنانكه در جاى دیگر، خداوند سخن پاك را به درخت پاك و سخن ناپاك را به درخت ناپاك تشبیه كرده است. فرمان دادن به آدم كه از همه نعمت‏هاى بهشت بخورد، مثالى براى این است كه انسان مى تواند خوبیها را بشناسد و از همه نعمت‏هاى پاك این جهان برخوردار گردد/

نهى از درخت ممنوع، كنایه از الهام شناخت بدى است و این كه فطرت به زشتى پى برد و از آن بپرهیزد. وسوسه و لغزاندن شیطان، گویاى آن روح ناپاكى است كه همراه نفوس بشرى است و انگیزه بدكارى را در آدمى نیرو مى بخشد؛ به بیان دیگر الهام تقوا و خیر در سرشت آدمى قوى‏تر و اصل است و از این رو آدمى مرتكب بدى نمى‏شود، مگر با همكارى و وسوسه شیطان.(54)

خوردن انسان از درخت ممنوعه، نشانه این است كه استعداد این را داشته كه بر خلاف نظم جهانى، كه تجلى سنت و امر پروردگار است عمل كند، این مسأله براى زن و مرد در بیان قرآن یكسان است. از اینجا مسأله اختیار انسان نه تنها در برابر قوانین طبیعى بلكه در برابر امر الهى و اراده الهى هم استنباط مى شود. همچنین از این مطلب نتیجه گرفته كه انسان مى تواند در برابر اراده خدا از خودش انتخاب دیگرى بكند. شجره ممنوعه، خود آگاهى عقلى و پى بردن به استعداد عشق در ذات انسان را به انسان اضافه كرده است.(55)

<زنها اختیار دارند همان گونه كه مردها اختیار دارند، خداوند زن را با كرامت خلق كرده و آزاد خلق كرده است.»(56)

اشتراك در كیفر

هنگام نهى از بهره بردن از درخت، خداوند به آنها مى فرماید كه: اگر شیطان شما را فریب داد و از بهشت اخراج كرد دچار مشقت مى شوید:<فتشقى» و پس از عصیان آدم و حوا نیز به آن دو گفت از آن هبوط كنید:<قال اهبطا منها جمیعاً.»(طه، 20 / 123) علامه طباطبائى در این باره مى گوید:

منظور از شقاوت، تعب و رنج است، چون زندگى در غیر بهشت كه لا جرم همان زمین خواهد بود، زندگى آمیخته با رنج و تعب است زیرا در آنجا احتیاجات فراوان است و براى رفع آن فعالیت بسیار لازم است، یعنى در آنجا به خوردنى، نوشیدنى، مسكن و امور دیگر نیاز است. دلیل ما بر اینكه مراد از شقاوت، تعب و رنج بوده آیات بعد از آن است كه مى فرماید:<فلا یخرجنكما من الجنْ فتشقى. ان لك الا تجوع فیها و لا تعرى. و انك لا تظمؤ فیها و لا تضحى»(طه، 20 / 117 - 119)(57)<زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تیره بخت گردمى. در حقیقت براى تو در آن جا این‏[ امتیاز] است كه نه گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى.و[ هم‏] اینكه در آن جا نه تشنه مى شوى و نه آفتاب زده.» بنابر این شقاوت نتیجه هبوط است/

عبده كه تفسیرى تمثیلى از داستان آدم ارایه مى دهد در رابطه با این مرحله مى گوید:

بیرون رفتن از بهشت كنایه از این است كه انسان در اثر خروج از اعتدال فطرى، دچار درد و رنج مى گردد.(58)

بنابر این كیفر گناه آن دو از نظر قرآن هبوط و خروج از بهشت است و نتیجه این هبوط، شقاوت و درد و رنج زندگى زمینى است. به عبارت دیگر كیفر گناه آدم، همان دچار درد و رنج زندگى زمینى شدن است، كه یكى از آن رنجها مرگ است. اما مسیحیان مرگ را كیفر اصلى گناه آدم مى دانند. در منابع اسلامى كیفر مرگ در مقابل گناه آدم یا مطرح نشده و یا به صورت ضمنى و به عنوان یكى از لوازم كیفر اصلى بیان شده است. چنانكه ملاحظه مى‏شود، آدم و همسرش در نوع سزاى نافرمانیشان، یعنى هبوط، موقعیتى یكسان دارند همان گونه كه قرآن كریم مى فرماید:

كه قرآن از اشتراك معنوى زن و مرد و رویكرد آنها به خدا، یكسان سخنى مى گوید و جایگاهشان را در نافرمانى، طاعت و مقامات معنوى یكسان مى داند، زن را همچو مرد صاحب اختیار و آزداى به حساب مى آورد و در نهایت مى فرماید:<آن اكرمكم عند الله اتقیكم»(حجرات، 49 / 13). با كرامت‏ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بنابراین باید بدانیم كه با این بیانات قرآنى، دیگر حق نداریم، زن را موجودى پست‏تر از مرد بدانیم مگر به سبب مقامات معنوى ایشان. زن باید داراى آرمانها و اهداف تكاملى باشد و به امور كوچك و حقیر سرگرم نشود/


30- ابو اسحاق(المعروف بالثعلبى)، قصص الانبیأ(عرائس المجالس) / 25/

31- تفسیر الكبیر 2 / 3؛ عبدالوهاب نجار نیز خلقت حوا را از آدم مى داند؛ قصص الانبیأ / 24/

32- المیزان، 4 / 36، 147/

33- محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحكیم(مشهور به تفسیر المنار)، 1 / 279، چاپ ودم، بیروت، دار المعرفْ/

34- التبیان فى تفسیر القرآن، 3 / 99؛ مجمع البیان، 3 / 7/

35- المیزان، 4 / 147/

36- المنار، 1 / 279، 280/

37- تفسیر طبرى، 1 / 182/

38- تفسیر الكبیر، 22 / 124/

39- سید قطب، فى ظلال القرآن، 4 / 2353، چاپ نهم، بیروت، دار الشروق، 1980 م/

40- البهى الخولى، من قصص القرآن - آدم علیه‏السلام / 152، چاپ دوم، قاهره، مكتب رهبْ، 1960 م/

41- تفسیر طبرى، 16 / 160، چنین مطلبى را از ابن زید نیز روایت كرده است/

42- المیزان، 14 / 219/

43- صحیفه نور، 6 / 185/

44- العروسى الحویزى، تفسیر نور الثقلین، 1 / 60، ح 113/

45- اكبر هاشمى رفسنجانى؛ با همكارى جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، تفسیر راهنما آ 1 / 160، چاپ اول، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1374 ش/

46- تفسیر نور الثقلین، 1 / 59، ح 110/

47- تفسیر الكبیر، 3 / 5/

48- التبیان فى تفسیر القرآن، 1 / 158/

49- سید حسن مصطفوى، التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، 6 / 17، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ش/

50- روزنامه جمهورى اسلامى، 18 / 9 / 72/

51- صحیفه نور، 9 / 254/

52- تفسیر طبرى، 8 / 105/

53- فى ظلال القرآن، 3 / 1278/

54- المنار، 1 / 281/

55- على شریعتى، جهان بینى و ایدئولوژى / 318، 319، چاپ اول، تهران، انتشارات مونا؛ آگاه، 1361 ش/

56- صحیفه نور، 11 / 254/

57- المیزان، 14 / 20/

58- المنار، 1 / 281/



تاریخ : دوشنبه 1 شهریور 1395 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

 اس ام اس روز دختر

حضرت معصومه سلام الله علیها از با فضیلت ترین بانوان خاندان اهل بیت علیهم السّلام می ‎باشد. ایشان دختر امام موسی کاظم علیه السلام و خواهر تنی امام رضا علیه السلام از پرهیزگارترین زنان شیعه بوده اند. مرقد ایشان در شهر قم واقع است و در روایات بر فضیلت زیاد زیارت ایشان تاکید بسیاری شده است. حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری،(برابر با پنجشنبه 14 مراد ماه 1395) در شهر مدینه چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار او امام موسی کاظم علیه السلام امام هفتم شیعیان می ‎باشد و مادر گرامی ایشان نجمه مادر بزرگوار امام رضا علیه السّلام می ‎باشد.

در ایران ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را روز دختران می نامند اس ام اس های تبریک این روز خجسته را در این بخش ببینید.

روز دختر

♥♥♥♥♥♥♥

ای مظهر عصمت خدا معصومه
کن مرحمتی به سوی ما معصومه
از ما تو رضا باش به جان زهرا
ای نام برادرت رضا، معصومه
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
دختر ، خاطرات شاد و خوشی گذشته
لحظات شاد حال
و امید آینده است
تقدیم به دختر امروز و مادر آینده
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
عمه اطهر امام جواد
خواهر طاهر امام رضاست
رحمت کردگار بر حرمش
دائما نازل از طریق سماست
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
من از تو گلبنی بهتر ندیدم
ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم
میان این همه گلهای عالم
گلی خوشبوتر از دختر ندیدم
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.

شهر قم آشیان آل عباست
حرم دختر ولی خداست
جلوه گاه تجلی حق است
اشرف از طور وادی سیناست
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
آیتی از خداست معصومه (علیها السلام)
لطف بی ‏انتهاست معصومه (علیها السلام)
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام
تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم
با مدارا می شوی آسوده دل، پس کن بنا
پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصه‏ های زینب در جست‏ وجوی برادر. میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک باد.
.
.
.

اس ام اس و جملات زیبای تبریک روز دختر

.
.
.
خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره، فاطمه معصومه علیهاالسلام که بارگاه نورانی ‏اش محل دایمی نزول فرشتگان بر زمین و دروازه بهشت است.
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من
با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم . . .
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیها السلام مبارک باد.
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
ای نور دل زهرا یا حضرت معصومه
وی بانوی بی همتا یا حضرت معصومه
تو تالی زهرایی چون زینب کبرایی
ای مظهر خوبی ها یا حضرت معصومه
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
دختران فرشتگانی هستند از آسمان
برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
آیتی از خداست معصومه
لطف بی انتهاست، معصومه
جلوه ای از جمال قرآنی
چهره ای حق نماست،
معصومه میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه
نورباران گشته این شهر از جمال فاطمه
گرچه شهر قم شده گنجینه علم و ادب
قطره ای باشد ز دریای کمال فاطمه
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری
و به تمام خواسته های زندگیت برسی
عرض تبریک به بهترین دختر دنیا
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
ای میوه شاخسار توحیـد
همشیره ماه و دخت خورشید
وی گوهر تاج آدمیت
فرخنده نگین خاتمیت
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
اگه فقط یه دونه دختر خوب و مهربون توی دنیا باشه ، اون تویی . . .
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
زائران، یک در بهشت اینجاست
تربتش با صفاست، معصومه
در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست، معصومه
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم
ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم
چشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد
نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
بر آیینه جمال داور صلوات
بر روشنی چشم پیمبر صلوات
برحضرت معصومه فروغ سرمد
بر دسته گل موسی بن جعفر صلوات
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام و روز دختر مبارک باد.!
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
پدر پیرایه جان است، دختر
صفای باغ رضوان است، دختر
تو را در گلشن جان وقت پاییز
بهار سبز قرآن است، دختر
دختر عزیزم روزت مبارک
.
.
.

♥♥♥♥♥♥♥

.
.
.
ای روح محبت که به قم قائمه ای
یاد آور زهد و عفت فاطمه ای
معصومه و خواهر محبوب رضا
اوعالم اهل بیت و تو عالمه ای
میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک



تاریخ : چهارشنبه 13 مرداد 1395 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
Image result for دهه کرامت


تاریخ : چهارشنبه 13 مرداد 1395 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

توبه

هر کس از گناهی توبه میکند باید کمال مراقبت را به خرج دهد که آن توبه را نشکند و بر تعهّد خود در پیشگاه خدا نسبت به ترک آینده باقی بماند. و به تعبیر دیگر، اگر بعد از توبه از گناه، هنوز انگیزه‌های آن در اعماق دل و جان او باقی مانده باید با آن به مبارزه برخیزد و جهاد با نفس را جزء برنامه خویش قرار دهد و به این ترتیب هم در صفّ تائبان باشد و هم در صفّ مجاهدان.

چه کنیم تا توبه ما دوام داشته باشد و دو مرتبه مرتکب گناه نشویم؟

توبه باید پابرجا و دائم بوده باشد؛ از یک سو، هر زمان خطایی از انسان بر اثر وسوسه‌های «نفس اماره» سر بزند، باید بلافاصله به سراغ توبه رود، و به مرحله «نفس لوامه» برود و وقتی که به مرحله «نفس مطمئنه» برسد ریشه‌های وسوسه ها از بیخ کنده می‌شود.

و از سوی دیگر، هر کس از گناهی توبه می کند باید کمال مراقبت را به خرج دهد که آن توبه را نشکند و بر تعهّد خود در پیشگاه خدا نسبت به ترک آینده باقی بماند. و به تعبیر دیگر، اگر بعد از توبه از گناه، هنوز انگیزه‌های آن در اعماق دل و جان او باقی مانده باید با آن به مبارزه برخیزد و جهاد با نفس را جزء برنامه خویش قرار دهد و به این ترتیب هم در صفّ تائبان باشد و هم در صفّ مجاهدان.

بعضی از علمای اخلاق بحث بی نتیجه یا کم نتیجه‌ای را در اینجا دنبال کرده اند که آیا مقام توبه کارِ جهاد کننده در برابر ریشه‌های گناه افضل است یا توبه کاری که ریشه‌های گناه را از سرزمین قلب خویش بر انداخته است.

این مهم نیست که کدامیک از آن دو افضلند، مهم آن است که توبه کننده چه دستوراتی را باید به کار بندد که به گناه گذشته بازگشت نکند؛ برای این امر رعایت اموری لازم است:

1- جدا شدن از محیط گناه و عدم شرکت در مجالس معصیت، چرا که توبه کار در آغاز امر آسیب پذیر است و مانند بیماری است که تازه از بستر برخاسته، و اگر با پای خود به مناطق آلوده به میکرب‌های بیماری زا رود، احتمال آلودگی مجدّد او به بیماری فراوان است؛ همچون معتادی است که ترک اعتیاد به مواد مخدّر نموده ولی هرگاه به مناطق آلوده برگردد، به سرعت آلوده میشود.

2- باید در دوستان و معاشران خود تجدید نظر کند؛ هرگاه در گذشته کسانی بوده اند که او را تشویق به گناه می کردند، از آن‌ها شدیداً فاصله گیرد.

به عقوبت‌ها و مجازات‌هایی که بر یکایک از گناهان وعده داده شده بیندیشد، و این احتمال را از نظر دور ندارد که تکرار گناه بعد از توبه ممکن است مجازات شدیدتری داشته باشد

 

3- هر زمان وسوسه ها و انگیزه‌های آن گناه در او پیدا می شود، به ذکر خدا روی آورد، چرا که: «ذکر خدا مایه آرامش دل‌ها است؛ الا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)

4- همواره درباره آثار زیانبار گناهی که آن را ترک گفته بیندیشد و آن آثار را نصب العین خود قرار دهد، مبادا بر اثر غفلت از آن و فراموش کردن اثرات مرگبار آن گناه، بار دیگر انگیزه ها در او رشد کند، و وسوسه ها از هر سو به قلب او هجوم آورد.

5- در داستان‌های پیشینیان و کسانی که بر اثر گناهان مختلف گرفتار مصائب دردناکی شدند، بیندیشد، و سرگذشت آن‌ها را از نظر بگذراند، حتّی در حالات انبیاء و پیامبران معصومین که گاه گرفتار لغزش ترک اولی شدند، مطالعه کند؛ مثلاً، ببیند که چه امری سبب شد آدم با آن مقام والایش از بهشت رانده شود، یا حضرت یونس مورد خشم قرار گیرد، و به زندان شکم ماهی فرستاده شود یا بر اثر چه عواملی یعقوب، پیامبر بزرگ خدا، به درد جانفرسای فراق فرزند سال‌ها گرفتار آید.

مطالعه بی شک وسوسه‌های گناه را کم می کند، و به توبه دوام و ثبات می بخشد.

6- به عقوبت‌ها و مجازات‌هایی که بر یکایک از گناهان وعده داده شده بیندیشد، و این احتمال را از نظر دور ندارد که تکرار گناه بعد از توبه ممکن است مجازات شدیدتری داشته باشد.

آنها که بر لب پرتگاه کفرند!

و نیز به الطاف و عنایات الهیّه که در انتظار توبه کاران است و شامل حال او شده است توجّه کند و دائماً به خود تلقین نماید بکوش، این عنایات و الطاف را حفظ کن، و این مقام والایی که خداوند نصیب تو کرده است به آسانی از دست مده!

7- باید وقت شبانه روزی خود را با برنامه‌های صحیح پر کند، برنامه تلاش برای زندگی آبرومند، برنامه عبادت و بندگی خدا و برنامه سرگرمی‌های سالم؛ زیرا بی‌کاری و خالی ماندن اوقات از برنامه، بلای عظیمی است که زمینه را برای وسوسه‌های بازگشت به گناه فراهم می سازد.

 

توبه کننده، دوست خداست!

از دانشمندی پرسیدند که تفسیر حدیث الْتَّائِبُ حَبیبُ اللَّهِ (توبه کننده دوست خداست) چیست؟ گفت: منظور کسی است که مصداق این آیه شریفه باشد: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ؛(2) (مؤمنان) توبه کنندگان، عبادت‌کنندگان، حمد خدا گویان، سیاحت کنندگان (که پیوسته در میان کانون‌های اطاعت خدا رفت و آمد دارند) رکوع کنندگان، ساجدان، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر و حافظان حدود الهی (هستند) و بشارت ده (این چنین) مؤمنان را!»(3)



تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 10:27 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

دلم شده غرق سرور و شعف

کعبه شده بهر علی یک صدف

مرغ دلم رها شده به سوی

ایوان باصفای شاه نجف

*********

ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین

ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین

کن نظر از روی لطف، به تمام پدران

روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان

**********

مکه پر شور و شعف ، کعبه می گیرد شرف

قبله را قبله نما ، آمده میر نجف

******

زد عشق تو خیمه در دل ما

حل شد زتو جمله مشکل ما

با مهر علی و آل بسرشت

از روز ازل خدا دل ما

*******

میلاد امام علی(ع)آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف

والاترین الگوی شهامت و دیانت، بر عاشقانش مبارک باد . . .

*************

سرچشمه ی عشق با علی آمده است

گل کرده بهشت تا علی آمده است

شد کعبه حرمخانه میلاد علی(ع)

کز کعبه صدای یا علی آمده است

************

ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است

جان من، جانان من، روح و روان من علی است

تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی

شکر لله حاصل عمر گران من علی است

میلاد امام علی(ع) مبارک باد

************

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

***********

تا که بر لب نامت ای زیباترین، می آورم

آسمان ها را تو گویی بر زمین می آورم

تو طلوع آفتابی، من اذان مغربم

زیر لب نام امیرالمؤمنین می آورم

**************

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت

اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب(ع)، مبارک باد

*********

بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و

به شما افتخار میکنم . امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد

****************

پدر جان روزت مبارک . فقط میتوانم بگویم دوستت دارم و از دور میبوسمت .

*************

بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت

شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم .

**************

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است

بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد .

***********

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون



تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
اعمال ایّام البیض(14،13، 15 رجب)

 

دعا و نیایش

شب سیزدهم

مستحب است در هر یك از ماه رجب و شعبان و رمضان، در شب سیزدهم دو ركعت نماز اقامه شود که در هر ركعت حمد یك مرتبه و یس و تَبارَكَ المُلْكُ و توحید خوانده شود و در شب چهاردهم چهار ركعت یعنی دو نماز دو رکعتی به همان كیفیّت و در شب پانزدهم شش ركعت به سه سلام به همان كیفیّت . از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه هر كس این اعمال را انجام دهد همه فضایل این سه ماه را دریابد و همه گناهانش غیر از شرك آمرزیده شود.

 

روز سیزدهم

اول روز از ایام البیض است و ثواب بسیارى براى روزه این روز و دو روز بعد وارد شده و اگر كسى قصد انجام  اعمال اُمّ داوُد را دارد باید این روز را روزه بگیرد و در این روز بنا بر قول مشهور بعد از سى سال از عام الفیل ولادت با سعادت حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در میان كعبه مُعَظَّمه واقع شده است .

 

اعمال شب نیمه ماه رجب

شب نیمه ماه رجب، شب شریفى است و در آن انجام چند عمل ذکر شده است:

1- غسل

2- احیاء آن شب به عبادت.

3- زیارت امام حسین علیه السلام . (اگر از نزدیک میسر نشد از دور زیارت شود )

4- شش ركعت نماز كه در شب سیزدهم ذكر شد.

5- اقامه سى ركعت نماز که در هر ركعت حمد و ده مرتبه سوره توحید قرائت شود. این نماز را سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم صَلَّى اللهِ علیه و آله نقل كرده است که فضیلت بسیار دارد.

6- دوازده ركعت نماز که هر دو ركعت به یك سلام ختم می‌شود که در هر ركعت هر یك از سوره‌های حمد، توحید، فلق، ناس، آیة الكرسى و قَدْر چهار مرتبه قرائت شود. و بعد از سلام چهار مرتبه گفته شود:

"اَللهُ اَللهُ رَبّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِه وَلِیّا". و پس از اتمام نماز، اقامه کننده آن، هر حاجتی که دارد را از خداوند متعال درخواست کند. این نماز را سیّد بن طاووس از امام صادق علیه السلام روایت كرده است.

ولكن شیخ در مصباح ذکر کرده که داود بن سرحان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده كه ایشان فرمود:

در شب نیمه رجب دوازده ركعت نماز اقامه کنید که در هر ركعت حمد و سوره یکبار تلاوت شود و پس از اتمام نماز، سوره‌های حمد و معوذتین و سوره اخلاص و آیة الكرسى را چهار مرتبه تلاوت می‌کنید و سپس  ذکر «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَكْبَرُ » چهار مرتبه گفته شود .

پس از آن ذکر «اَللهُ اَللهُ رَبّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا وَ ما شاَّءَ اللهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ» گفته شود.

اتجام این عمل برای شب بیست و هفتم رجب نیز توصیه شده است .

دعا و نیایش

اعمال روز نیمه رجب

این روز، روز مباركى است و برای آن روز انجام چند عمل توصیه شده است:

1- غسل .

2- زیارت حضرت امام حسین علیه السلام . از ابن ابى بصیر نقل شده است كه گفت از امام رضا علیه‌السلام پرسیدم كه در چه ماهی امام حسین علیه السلام را زیارت كنیم؟

حضرت فرمودند: در نیمه رجب و نیمه شعبان.

3- اقامه نماز سلمان به نحوی كه در روز اوّل گذشت

4- اقامه چهار ركعت نماز که دو تا دو رکعتی خوانده شود

. و بعد از سلام دست خود را بلند كند و بگوید:

«اَللّهُمَّ یا مُذِلَّ كُلِّ جَبّارٍ ؛ وَ یا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ اَنْتَ كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ؛ وَ اَنْتَ بارِئُ خَلْقى رَحْمَةً بى وَ قَدْ كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً وَ لَوْ لا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكینَ وَ اَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْداَّئى وَ لَوْ لا نَصْرُكَ

اِیّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ یا مُرْسِلَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَعادِنِها  وَ مُنْشِئَ الْبَرَكَةِ مِنْ مَواضِعِها یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالشُّمُوخِ وَالرِّفْعَةِ فَاَوْلِیاَّؤُهُ بِعِزِّهِ یَتَعَزَّزُونَ وَ یا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خاَّئِفُونَ اَسئَلُكَ بِكَیْنُونِیَّتِكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَها مِنْ كِبْرِیاَّئِكَ وَ اَسئَلُكَ بِكِبْرِیاَّئِكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَها مِنْ عِزَّتِكَ وَ اَسئَلُكَ بِعِزَّتِكَ الَّتِى اسْتَوَیْتَ بِها عَلى عَرْشِكَ فَخَلَقْتَ بِها جَمیعَ خَلْقِكَ فَهُمْ لَكَ مُذْعِنُونَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ ».

روایت شده است كه هر کسی که غمى دارد اگر این دعا را بخواند خداوند او را از اندوه و غم آسایش بخشد .

باران رحمت الهی

عمل امّ داود

5- عمل امّ داود كه عمده اعمال این روز است و براى برآمدن حاجات و برطرف شدن غصه‌ها و دفع ظلم ظالمان مؤثّر است و كیفیت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آنست كه وقتی که فردی بخواهد این عمل را بجا آورد، روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را روزه بگیرد. و در روز پانزدهم نزدیک ظهر غسل كند و وقت  زوال ظهر، نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتی كه ركوع و سجودشان را نیكو انجام دهد و در مکانی خلوت قرار بگیرد كه چیزى او را مشغول نسازد و کسی با او سخن ننماید. وقتی نماز به اتمام رسید رو به قبله بنشیند كند و صد مرتبه سوره حمد، صد مرتبه سوره اخلاص، و ده مرتبه آیة الكرسى را قرائت کند. سپس سوره‌های انعام، بنى‌اسرائیل، كهف، لقمان، یس، صافّات، حَّم سجده، حَّمعَّسَّق، حَّم دخان، فتح، واقعه، مُلْك، نَّ وَ اِذَا السَّماَّءُ انْشَقَّتْ و تا آخر قرآن را قرائت کند و پس از اتمام در حالی که رو به قبله است دعای ذیل را نجوا کند . 

صَدَقَ اللهُ الْعَظیمُ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُو الْجَلالِ وَالاِْكْرامِ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَلیمُ الْكَریمُ الَّذى لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ الْبَصیرُ الْخَبیرُ شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَالْمَلاَّئِكَةُ وَ اُولوُا الْعِلْمِ قاَّئِماً بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ .

وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرامُ وَ اَنَا عَلى ذلِكَ مِنَ الشّاهِدین. َ اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الْمَجْدُ وَ لَكَ الْعِزُّ وَ لَكَ الْفَخْرُ وَ لَكَ الْقَهْرُ وَ لَكَ النِّعْمَةُ وَ لَكَ الْعَظَمَةُ وَ لَكَ الرَّحْمَةُ وَ لَكَ الْمَهابَةُ وَ لَكَ السُّلْطانُ وَ لَكَ الْبَهاَّءُ وَ لَكَ الاِْمْتِنانُ وَ لَكَ التَّسْبیحُ وَ لَكَ التَّقْدیسُ وَ لَكَ التَّهْلیلُ وَ لَكَ التَّكْبیرُ وَ لَكَ ما یُرى وَ لَكَ مالا یُرى وَ لَكَ ما فَوْقَ السَّمواتِ الْعُلى وَ لَكَ ما تَحْتَ الثَّرى وَ لَكَ الاْرَضُونَ السُّفْلى وَ لَكَ الاْخِرَةُوَالاُْولى وَ لَكَ ما تَرْضى بِهِ مِنَ الثَّناَّءِ وَالْحَمْدِ وَالشُّكرِ وَالنَّعْماَّءِ .اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَبْرَئیلَ اَمینِكَ عَلى وَحْیِكَ وَالْقَوِىِّ عَلى اَمْرِكَ وَالْمُطاعِ فى سَمواتِكَ وَ مَحالِّ كَراماتِكَ الْمُتَحَمِّلِ لِكَلِماتِكَ النّاصِرِ لاَِنْبِیاَّئِكَ الْمُدَمِّرِ لاِعْداَّئِكَ .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى میكائیلَ مَلَكِ رَحْمَتِكَ وَالْمَخْلُوقِ لِرَاءْفَتِكَ وَالْمُسْتَغْفِرِ الْمُعینِ لاِهْلِ طاعَتِكَ .اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اِسْرافیلَ حامِلِ عَرْشِكَ وَ صاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِر لاِمْرِكَ الْوَجِلِ الْمُشْفِقِ مِنْ خیفَتِكَ .

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى حَمَلَةِ الْعَرْشِ الطّاهِرینَ وَ عَلىَ السَّفَرَةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ الطَّیِّبینَ وَ عَلى مَلاَّئِكَتِكَ الْكِرامِ الْكاتِبینَ وَ عَلى مَلاَّئِكَةِ الْجِن انِ وَ خَزَنَةِ النّیرانِ وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَالاْعْوانِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اَبینا آدَمَبَدیعِ فِطْرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلاَّئِكَتِكَ وَ اَبَحْتَهُ جَنَّتَكَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اُمِّنا حَوّاَّءَ الْمُطَهَّرَةِ مِنَ الرِّجْسِ الْمُصَفّاتِ مِنَ الدَّنَسِ الْمُفَضَّلَةِ مِنَ الاِْنْسِ الْمُتَرَدِّدَةِ بَیْنَ مَحالِّ الْقُدُْسِ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى هابیلَ وَ شَیْثٍ وَ اِدْریسَ وَ نُوحٍ وَ هُودٍ وَ صالِحٍ وَ اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقُوبَ وَ یُوسُفَ وَالاْسْباطِ وَ لُوطٍ وَ شُعَیْبٍ وَ اَیُّوبَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ یُوشَعَ وَ میشا وَالْخِضْرِ وَ ذِى الْقَرْنَیْنِ وَ یُونُسَ وَ اِلْیاسَ وَالْیَسَعَ وَ ذِى الْكِفْلِ وَ طالُوتَ وَ داوُدَ و َسُلَیْمانَ وَ زَكَرِیّا وَ شَعْیا وَ یَحْیى وَ تُورَخَ وَ مَتّى وَ اِرْمِیا وَ حَیْقُوقَ وَ دانِیالَ وَ عُزَیْرٍ وَ عیسى وَ شَمْعُونَ وَ جِرْجیسَ وَالْحَوارِیّینَ وَالاْتْباعِ وَ خالِدٍ وَ حَنْظَلَةَ وَ لُقْمانَ .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّیْتَ وَ رَحِمْتَ وَ بارَكْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَ آلِ اِبْرهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ .اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الاْوْصِیاَّءِ وَالسُّعَداَّءِ وَالشُّهَداَّءِ وَ اَئِمَّةِ الْهُدى اَللّهُمَّ صَلّ عَلَى الاْبْدالِ وَالاْوْتادِ وَالسُّیّاحِ وَالْعُبّادِ وَالْمُخْلِصینَ وَالزُّهّادِ وَ اَهْلِ الجِدِّ وَالاِْجْتِهادِ وَاخْصُصْ مُحَمَّداً وَ اَهْلَ بَیْتِهِ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ اَجْزَلِ كَراماتِكَ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنّى تَحِیَّةً وَ سَلاماً وَزِدْهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً حَتّى تُبَلِّغَهُ اَعْلى دَرَجاتِ اَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ وَالاْفاضِلِ الْمُقَرَّبینَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى مَنْ سَمَّیْتُ وَ مَنْ لَمْ اُسَمِّ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَ اَنْبِی اَّئِكَ وَ رُسُلِكَ وَ اَهْلِ طاعَتِكَ وَ اَوْصِلْ صَلَواتى اِلَیْهِمْ وَ اِلى اَرْواحِهِمْ وَاجْعَلْهُمْ اِخْوانى فیكَ وَ اَعْوانى عَلى دُعاَّئِكَ .

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلَیْكَ وَ بِكَرَمِكَ اِلى كَرَمِكَ و َبِجُودِكَ اِلى جُودِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ اِلى رَحْمَتِكَ وَ بِاَهْلِ طاعَتِكَ اِلَیْكَ وَ اَسئَلُكَ الّلهُمَّ بِكُلِّ ما سَئَلَكَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَریفَةٍ غَیْرِ مَرْدُودَةٍ وَ بِما دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَیْرِ مُخَیَّبَةٍ

یااَللهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا حَلیمُ یا كَریمُ یا عَظیمُ یا جَلیلُ یا مُنیلُ یا جَمیلُ یا كَفیلُ یا وَكیلُ یا مُقیلُ یا مُجیرُ یا خَبیرُ یا مُنیرُ یا مُبیرُ یا مَنیعُ یا مُدیلُ یا مُحیلُ یا كَبیرُ یا قَدیرُ یا بَصیرُ یا شَكُورُ یا بَرُّ یا طُهْرُ یا طاهِرُ یا قاهِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا ساتِرُ یا مُحیطُ یا مُقْتَدِرُ یا حَفیظُ یا مُتَجَبِّرُ یا قَریبُ یا وَدُودُ یا حَمیدُ یا مَجیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا شَهیدُ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا قابِضُ یا باسِطُ یا هادى یا مُرْسِلُ یا مُرْشِدُ یا مُسَدِّدُ یا مُعْطى یا مانِعُ یا دافِعُ یا رافِعُ یا باقى یا واقى یا خَلاّقُ یا وَهّابُ یا تَوّابُ یا فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مَنْ بِیَدِهِ كُلُّ مِفْتاحٍ یا نَفّاعُ یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا كافى یا شافى یا مُعافى یا مُكافى یا وَفِىُّ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یاجَبّارُ یا مُتَكَبِّرُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا نُورُ یا مُدَبِّرُ یا فَرْدُ یا وِتْرُ یا قُدُّوسُ یا ناصِرُ یا مُونِسُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا عالِمُ یا حاكِمُ یا بادى یا مُتَعالى یا مُصَوِّرُ یا مُسَلِّمُ یا مُتَحَبِّبُ یا قاَّئِمُ یا داَّئِمُ یا عَلیمُ یا حَكیمُ یا جَوادُ یا بارِىءُ یا باَّرُّ یا ساَّرُّ یا عَدْلُ یا فاصِلُ یا دَیّانُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا سَمیعُ یا بَدیعُ یا خَفیرُ یا مُعینُ یا ناشِرُ یا غافِرُ یا قَدیمُ یا مُسَهِّلُ یا مُیَسِّرُ یا مُمیتُ یا مُحْیى یا نافِعُ یا رازِقُ یا مُقْتَدِرُ یا مُسَبِّبُ یا مُغیثُ یا مُغْنى یا مُقْنى یاخالِقُ یا راصِدُ یا واحِدُ یا حاضِرُ یا جابِرُ یا حافِظُ یا شَدیدُ یا غِیاثُ یا عاَّئِدُ یا قابِضُ

یا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلى فَكانَ بِالْمَنْظَرِ الاْعْلى یا مَنْ قَرُبَ فَدَنا وَ بَعُدَ فَنَاى وَ عَلِمَ السِّرَّ وَ اَخْفى یا مَنْ اِلَیْهِ التَّدْبیرُ وَ لَهُ الْمَقادیرُ وَ یا مَنِ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ یا مَنْ هُوَ عَلى ما یَشاَّءُ قَدیرٌ یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ یا فالِقَ الاِْصْباحِ یا باعِثَ الاْرْواحِ یاذَاالْجُودِ وَالسَّماحِ یا راَّدَّ ما قَدْ فاتَ یا ناشِرَ الاْمْواتِ یا جامِعَ الشَّتاتِ یا رازِقَ مَنْ یَشاَّءُ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ یا فاعِلَ ما یَشاَّءُ كَیْفَ یَشاَّءُ وَ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا حَىُّ یا مُحْیِىَ الْمَوْتى یا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ بَدیعُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ یا اِلهى وَ سَیِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّیْتَ وَ بارَكْتَ وَ رَحِمْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَ آلِ اِبْرهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ

وَارْحَمْ ذُلىّ وَ فاقَتى وَ فَقْرى وَانْفِرادى وَ وَحْدَتى وَ خُضُوعى بَیْنَ یَدَیْكَ وَاعْتِمادى عَلَیْكَ وَ تَضَرُّعى اِلَیْكَ اَدْعُوكَ دُعاَّءَ الْخاضِع ِالذَّلیلِ الْخاشِعِ الْخاَّئِفِ الْمُشْفِقِ الْباَّئِسِ الْمَهینِ الْحَقیرِ الْجائِعِ الْفَقیرِ الْعاَّئِذِ الْمُسْتَجیرِ الْمُقِرِّ بِذَنْبِهِ الْمُسْتَغْفِرِ مِنْهُ الْمُسْتَكینِ لِرَبِّهِ دُعاَّءَ مَنْ اَسْلَمَتْهُ ثِقَتُهُ وَ رَفَضَتْهُ اَحِبَتُّهُ وَ عَظُمَتْ فَجیعَتُهُ دُعاَّءَ حَرِقٍ حَزینٍ ضَعیفٍ مَهینٍ باَّئِسٍ مُسْتَكینٍ بِكَ مُسْتَجیرٍ اَللّهُمَّ وَ اَسئَلُكَ بِاَنَّكَ مَلیكٌ وَ اَنَّكَ ما تَشاَّءُ مِنْ اَمْرٍ یَكُونُ وَ اَنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَدیرٌ.

دعا و نیایش

وَ اَسئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا الشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْحَرامِ وَالْبَلَدِ الْحَرامِ وَالرُّكْنِ وَالْمَقامِ وَالْمَشاعِرِالْعِظامِ وَ بِحَقِّنَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ یا مَنْ وَهَبَ لاِدَمَ شَیْثاً وَ لاِِبْراهیمَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ وَ یا مَنْ رَدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقوُبَ وَ یا مَنْ كَشَفَ بَعْدَ الْبَلاَّءِ ضُرَّ اَیُّوبَ یا راَّدَّ مُوسى عَلى اُمِّهِ وَ زاَّئِدَ الْخِضْرِ فى عِلْمِهِ وَ یا مَنْ وَهَبَ لِداوُدَ سُلَیْمانَ وَ لِزَكَرِیّا یَحْیى وَ لِمَرْیَمَ عیسى یا حافِظَ بِنْتِ شُعَیْبٍ وَ یا كافِلَ وَلَدِ اُمِّ مُوسى

اَسئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَغْفِرَ لِى ذُنُوبى كُلَّها وَ تُجیرَنى مِنْ عَذابِكَ وَ تُوجِبَ لى رِضْوانَكَ وَ اَمانَكَ وَ اِحْسانَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ جِنانَكَ وَ اَسئَلُكَ اَنْ تَفُكَّ عَنّى كُلَّ حَلْقَةٍ بَیْنى وَ بَیْنَ مَنْ یُؤْذینى وَ تَفْتَحَ لى كُلَّ بابٍ وَ تُلَیِّنَ لى كُلَّ صَعْبٍ وَ تُسَهِّلَ لى كُلَّ عَسَیرٍ وَ تُخْرِسَ عَنّى كُلَّ ناطِقٍ بِشَرٍّ وَ تَكُفَّ عَنّى كُلَّ باغٍ وَ تَكْبِتَ عَنّى كُلَّ عَدُوٍّ لى وَ حاسِدٍ وَ تَمْنَعَ مِنّى كُلَّ ظالِمٍ وَ تَكْفِیَنى كُلَّ عاَّئِقٍ یَحُولُ بَیْنى وَ بَیْنَ حاجَتى وَ یُحاوِلُ اَنْ یُفَرِّقَ بَیْنى وَ بَیْنَ طاعَتِكَ وَ یُثَبِّطَنى عَنْ عِبادَتِكَ یا مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ الْمُتَمَرِّدینَ وَ قَهَرَ عُتاةَ الشَّیاطینِ وَ اَذَلَّ رِقابَ الْمُتَجَبِّرینَ وَ رَدَّ كَیْدَ الْمُتَسَلِّطین عَنِ الْمُسْتَضْعَفینَ اَسئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ عَلى ما تَشاَّءُ وَ تَسْهیلِكَ لِما تَشاَّءُ كَیْفَ تَشاَّءُ اَنْ تَجْعَلَ قَضاَّءَ حاجَتى فیما تَشاَّءُ.

پس از نجوا نمودن این دعا، فرد به سجده رود و دو طرف صورت خود را بر روی زمین و خاك بگذارد و بگوید:

اَللّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ امَنْتُ فَارْحَمْ ذُلّى وَفاقَتى وَاجْتِهادى وَ تَضَرُّعى وَ مَسْكَنَتى وَ فَقْرى اِلَیْكَ یا رَبِّ .

توصیه شده است که در سجده اشک ریخته شود ولو به اندازه سر سوزنی که این علامت استجابت دعا می‌باشد. ان شاء الله

التماس دعا



تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 10:10 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
غیبت صغری
امام مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در كجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر كنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته كه امام را «صاحب سرداب» لقب داده اند.
در حالی كه در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است.[1] آنان پنداشته اند كه شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می كشند.
واقع قضیه این است كه امام مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر كسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید.[2]
خانه ای كه از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یك قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یك سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت كه در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می كردند.
شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می كردند و امام هادی و امام عسكری و نیز امام مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می كردند. این یك امر عقلانی و طبیعی است كه به جهت علاقه ای كه به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند. پس سخن غیبت حضرت در سرداب، بهتانی بیش نیست و هیچ یك از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند.[3]
برای شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسی عصر غیبت صغری و دست یافتن به تحلیلی صحیح و جامع در مورد این دوره، و پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت امام دوازدهم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - و در نهایت عمق موضع گیری‏های امام، بررسی وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این عصر در آستانه غیبت امام‏ ـ علیه السلام ـ ضروری است.
عصر عباسیان: خلافت عباسیان بیش از پنج قرن (از 132 ه ق تا 794 هـ ق) به طول انجامید.
مورّخان، تاریخ خلافت عباسیان را به 4 دوره تقسیم كرده‏اند[4].
آنچه كه در این فصل مورد نظر ما است بررسی عصر عباسیان دوّم، یعنی از ابتدای خلافت متوكل، تا شروع غیبت صغری (260 هـ ق) است.
- وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این دوره:
1- وضعیت سیاسی:
بیشتر وزراء و اُمرای عباسیان افرادی بی‏كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر، ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان مُبالغتی تمام داشته و از هیچ كاری دریغ نداشتند. در زمان منتصر عباسی، وزیرش «احمد بن الحصیب» سواره از خانه خارج شد مردی به دادخواهی نزدش آمد و او همچنان كه بر اسب نشسته بود پایش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سینه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد[5]. در زمان «واثق» وزیرش « محمد بن عبدالملك الزیات» تنوری ساخته و در آن میخ‏هایی كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه می‏داد. جالب اینكه خود او در همان تنور شكنجه و كشته شد[6].
«متوكل» یكی از خلفای عباسی، رسماً اظهار انزجار از ذریّه علی‏ ـ علیه السلام ـ و علویین می‏كرد. آل ابی طالب در زمان او مصائبی را متحمل شدند كه در عهد هیچ یك از خلفای ستمگر پیشین ندیده بودند، وی به حاكم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد كند:
الف: به هیچ یك از علویان هیچ گونه ملكی داده نشود؛
ب: به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود؛
ج :چنانچه دعوایی ما بین یك علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیر علوی گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوی آن را بپذیرد[7].
د: زیارت قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را ممنوع كرده بود.
ه: او قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را به آب بست لیكن آب به گرد قبر حلقه زد و آنجا را فرا نگرفت لذا از آن پس «حائر » نامیده شد[8].
و: هر كسی را كه منسوب به حضرت علی‏ ـ علیه السلام ـ یا از دوستداران او بود را نابود ‏كرده و اموالش را مصادره می‏كرد[9]. از متوكل كه بگذریم دیگر خلفای عباسی نیز علاوه بر ظلم‏های فراوان به علویان و شیعیان می‏كردند. حتی به ریختن خون ائمه اقدام می‏كردند با درك چنین شرایط و اوضاعی، ضرورت غیبت امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - ملموس‏تر می‏شود.
2- وضعیت اجتماعی:
در این دوره به علت بی‏كفایتی خلفاء و غرق بودن آنها در عیاشی و زن بارگی و شب نشینی‏های آنچنانی و ولخرجی‏های بی‏حد و حصر، رفاه زدگی و دنیا زدگی، جامعه عملاً به دو قشر و دو قطب بزرگ تقسیم شده بود، فقیر و غنی، اكثریت محروم و اقلیت برخوردار. شكاف و فاصله طبقاتی بین خلفا و كارگزاران آنان با توده مردم به اوج خود رسیده بود[10].
ج: وضعیت فكری: آنچه كه به لحاظ وضعیت فكری در این دوره در خور توجه و تأمّل است تغییر خطّ مشی فكری متوكل از اعتزال، مذهب رسمی دولت، به مذهب اهل حدیث و چرخش آشكار سیاست سركوبی معتزله و شیعیان و حمایت از اهل حدیث (كه غالب اهل سنّت را تشكیل می‏داد) است، متوكل با این چرخش فكری برای رسیدن به اهداف خود و نابودی هر چه بیشتر معتزله و شیعه روشهای خاصی را اتخاذ كرد، نخست، تفتیش عقاید نسبت به مخالفین (شیعه) دوّم "ابن زیادت" وزیر و همكارانش را از مشاغل خود بر كنار كرد و به جای او جُرائی و ابن خاقان را، كه گرایشهای افراطی به اتخاذ سیاستهای ضد شیعی داشتند منصوب كرد[11].
نتیجه و خلاصه: برای پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت و دست یافتن به تحلیلی جامع و صحیح، مروری به وضعیت سیاسی و اجتماعی و فكری عصر عباسیان دوّم و دوره مركزیت سامرّا در آستانه غیبت امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - لازم است و آنچه از لحاظ وضعیت سیاسی قابل توجه است، ستمگری‏های خلفای عباسی، اذیت و آزار علویان و شیعیان از طرف حكومت، جایگاه نداشتن شیعیان در معادلات سیاسی، حكومت و آنچه از لحاظ وضعیت اجتماعی قابل ذكر است دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به لحاظ مالی و اقتصادی به دو قشر محروم و برخوردار، همچنین از لحاظ وضعیت فكری، چرخش فكری آشكارِ متوكل از اعتزال به اهل حدیث و سركوبی معتزله و شیعیان جلب توجه می‏كند، حال در چنین شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و فكری است كه مخفی بودن امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - لازم و ضرورت پیدا می‏كند.
- چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟
درست است كه اگر برنامه غیبت صغری ادامه پیدا می‌كرد و امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام اعصار غیبت نائب خاصی داشت كه و فاتق امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغری امتداد پیدا می‌كرد، به نظر می‌آید كه به نفع مردم بود، امّاآنچه مهم و قابل تذكر است این كه برنامه و روش كارا مام را خداوند متعال تعیین نموده است و امام باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن كه اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه كار امام پرسش از ملّت به عنوان ایراد و اشكال، بی‌جا و بیمورد است و حتّی خود امام نیز جز تسلیم و تمكین و اجرای برنامه، وظیفه و تكلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشكافانه بررسی كنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می‌كنیم كه با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تكمیل می‌گردد.
پرسش نخست: چرا برای امام ـ علیه السلام ـ دوگونه غیبت داشته و از همان اول غیبت كبری آغاز نشد؟
پرسش دوّم، پس از آن كه غیبت صغری پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغری پایان یافت؟
امّا پاسخ پرسش نخست این كه، غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای غیبت كبرا و به عنوان زمینه‌ساز غیبت كبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم،انس با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ و حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ فی‌الجمله برای آماده كردن اذهان مردم از نظرها غیبت می‌كردند، با این وجود غیبت تامّه اگر دفعتاً و یكباره صورت می‌گرفت، مورد استغراب و استصعاب بلكه استیحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار جامعه می‌گردید و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غیبت كبرا واقع شد، برای اكثر مردم ودشوار و ناراحت كننده بود.[12]
از آن جهت كه غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور كردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ تصمیم گرفتند كه كم‌كم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افكار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی‌گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری‌های مردم آن زمان، افكار و سرزنش منكرین و ثواب قدم و انتظار فرج را گوشزد می‌نمودند مثل اینكه امام علی‌النقی ع می فرمود: (ان القائم منا هوالمهدی الذی یحب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی... الی آخر الحدیث)[13] یعنی: همانا قیام كننده از ما اهل‌بیت همان مهدی است كه واجب است منتظر او باشید در زمان غیبت او و اطاعت می‌شود در زمان ظهورش و او سومین فرزند از فرزندان من است.» یا این‌كه امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ می‌فرمود: «افضل العبادة الصبر و انتظار الفرج»[14] یعنی: بالاترین و با فضیلت‌ترین عبادتها (در زمان غیبت) صبر و انتظار فرج است.
گاهی هم ائمه ـ علیهم السلام ـ با رفتارشان عملاً شبیه غیبت را فراهم می‌كردند. مسعودی می‌نویسد: و امام هادی ـ علیه السلام ـ با مردم كم معاشرت می‌كرد. جز با خواص اصحاب، با كسی تماس نمی‌گرفت. وقتی امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ برجایش نشست در اكثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت می‌كرد تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و آماده شوند.[15] اگر پس از شهادت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ غیبت صغری صورت نمی‌گرفت و غیبت كامل صورت می‌گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مورد غفلت واقع می‌شد و كم‌كم فراموش می‌گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیلة نواب خاص‌اش تماس گرفته، علائم و كراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان كامل گردد.[16]
از این رو به مدت 69 سال یعنی ازسال 260 هـ . ق تا سال 329 هـ . ق (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام زمان) غیبت صغری شكل گرفت و در این غیبت مردم به واسطة نواب خاص می‌توانستند مشكلات و مسائل خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتّی گاه به دیدار امام نائل شوند ، لذا می‌توان گفت در این مدت، امام ـ علیه السلام ـ هم غائب بود هم غائب نبود.[17]
بنابراین علّت عدم امتداد غیبت صغری این بود كه برنامة اصلی كار آن حضرت غیبت صغری نبود بلكه غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای هدف اصلی كه غیبت كبری نام داشت و این غیبت صغری تنها برای یك زمینه‌سازی بود وقتی نباشد نائب خاص دارای حكم نافذ و صاحب قدرت ظاهری نباشد و نتواند رسماً در كارها مداخله كند بلكه قدرت‌های ظاهری به واسطة تمركز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه‌طلبان هم ادعای نیابت خاصه می‌نمایند و اسباب تفرقه و گمراهی فراهم می‌سازند چنانچه در همان مدت كوتاه غیبت صغری دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید و این خود یك مفسده‌ای است كه دفعش از حفظ مصلحت تعیین نائب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد كمتر نیست، و خلاصه آن كه ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی كه فقط در همان آغاز كار و ابتدای امر داشته با این كه نوبا مبسوط الیه و نافذ الحكم نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه‌ای ندارد بلكه از آن مفاسدی ظاهر می‌گردد.[18]

[1] . منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 372.
[2] . باقر شریف قریشی، حیاة امام المهدی، ص 115 - 120.
[3] . درسنامه تاریخ عصر غیبت، مؤلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حكیم ، ص 177.
[4] . التاریخ العباسی، دكتر ابراهیم ایّوب، ص 26.
[5] . ر،ك: "محاضرات فی تاریخ الامم الاسلامیه" ص 270.
[6] . مروج الذهب، ج 4، ص 88. كامل، ج 7، ص 37. طبری، ج 11، ص 28 و 67.
[7] . ر.ك: "آل بویه" ص 415 "تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)" ص 84.
[8] . زندگانی امام حسن عسكری‏ ـ علیه السلام ـ ، باقر شریف قرشی، ص 245.
[9] . مقاتل الطالبیین، ص 224.
[10] . ر.ك: تاریخ الاسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 3.
[11] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 82.
[12] . آیت الله لطف‌الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت ، ص 363.
[13] . آیت الله محمد تقی موسوی اصفهانی، وظیفة الانام فی زمن غیبته الامام ـ علیه السلام ، ص 4.
[14] . همان منبع.
[15] . مسعودی، اثبات الوصیة، ص 206، امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 225 و 226.
[16] . امینی، همان منبع، ص 226.
[17] . مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 673 و 674.
[18] . آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی ، ص 364.


تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
وضعیت سیاسی اجتماعی عصر غیبت صغری
برای شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسی عصر غیبت صغرا و دست یافتن به تحلیلی صحیح و جامع در مورد این دوره و پی بردن به علل و زمینه های غیبت امام دوازدهم (عج) و در نهایت، عمق موضع گیری های امام(علیه السلام) بررسی وضعیت سیاسی و اجتماعی و فكری آن زمان ضروری است.
تاریخ نگاران، عصر حكومت عباسیان را كه بیش از پنج قرن (از 132 هـ ق تا 794 هـ ق) به طول انجامید، به چهار دوره تقسیم كرده اند. آن چه كه در این فصل مورد نظر ما است، بررسی دوره دوم حكومت عباسی یعنی از ابتدای خلافت متوكّل تا شروع غیبت صغرا (360 هـ ق) است.
وضعیّت سیاسی و اجتماعی و فكری دوره دوّم عبّاسیّان
الف) وضعیّت سیاسی؛ بیشتر وزرا و امرای عبّاسیان، افرادی بی كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان از هیچ كاری فروگذار نبودند. در زمان «واثق»، وزیرش «محمد بن عبدالملك الزیات» تنوری ساخته و در آن میخ هایی كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه می داد و جالب این كه خود او در همان تنور شكنجه و كشته شد.[1]
متوكّل، یكی از خلفای عباسی، رسماً، اظهار انزجار از ذریّه امام علی(علیه السلام)و علویان می كرد. آل ابی طالب، در زمان او، مصائبی را متحمّل شدند كه در عهد هیچ یك از خلفای ستمگر پیشین ندیده بودند!
وی، به حاكم خود در مصر، فرمان داد با علویان، بر اساس قواعد زیر برخورد كند:
الف) به هیچ یك از علویان ملكی داده نشود.
ب) به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود.
ج) اگر دعوایی ما بین یك علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیرعلوی گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفت گو با علوی، آن را بپذیرد.[2]
متوكّل، زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را ممنوع كرده بود. او قبر آن حضرت را به آب بست، لیكن آب به گرد قبر حلقه زد و آن جا را فرا نگرفت. از آن پس، آن جا «حائر» نامیده شد[3]. او، هر كس را كه منسوب به علی(علیه السلام) یا از دوستداران آن حضرت بود، نابود می كرد و اموالش را مصادره می كرد.[4]
از متوكّل كه بگذریم، دیگر خلفای عباسی نیز علاوه بر ظلم های فراوان به علویان و شیعیان، اقدام به ریختن خون ائمه(علیه السلام) می كردند. با درك چنین شرایط و اوضاعی، ضرورت غیبت امام زمان (عج) ملموس تر می شود.
ب) وضعیّت اجتماعی؛ در این دوره، به علّت بی كفایتی خلفا و غرق بودن آنان در عیاشی و زن بارگی و شب نشینی های آن چنانی و ولخرجی های بی حد و حصر، رفاه زدگی و دنیازدگی، جامعه، عملا، به دو قشر و دو قطب بزرگ غنی و فقیر، تقسیم شده بود و شكاف و فاصله ی طبقاتی میان خلفا و كارگزاران آنان با توده ی مردم، به اوج خود رسیده بود.
همان گونه كه می دانیم، هدف پیامبران و ائمه(علیهم السلام) از حضور در جامعه، هدایت آن جامعه به سوی حق و كمال است و این امر، زمانی تحقّق می یابد كه بستر مناسبی فراهم گردد، لكن همان گونه كه ذكر شد، در دوره دوم حكومت عبّاسیان، دنیازدگی و رفاه طلبی، سراسر جامعه را فرا گرفته بود و ثروت مندان بی توجّه به دیگر اقشار، در رفاه غوطهور شده بودند و اقشار پایین دست نیز خود را در بی خیالی و بی تحرّكی فرو برده بودند و نه تنها فرصتی برای عرضه ی اوامر الهی پیش نمی آمد بلكه فشارهای فوق العاده ای از سوی خلفای عباسی بر امامان و یاران ایشان وارد می شد. این وضع، می رساند كه بستر مناسب برای بهره گیری از هدایت امامان، به اندازه لازم و حدّاقل هم وجود نداشت. به همین دلیل، حكمت الهی، اقتضا می كرد كه امام مهدی (عج) غیبت كند تا زمانی كه آمادگی لازم و بستر مناسب برای هدایت در جامعه ی انسانی به وجود آید.
ج) وضعیت فكری؛ آن چه به لحاظ وضعیّت فكری در این دوره در خور توجّه و تأمّل است، تغییر خط مشی فكری خلافت عباسی بود؛ زیرا، تا خلفای قبل از متوكّل، همگی، طرفدار مكتب اعتزال بودند و این مكتب، مكتب رسمی خلافت به حساب می آمد، امّا با روی كار آمدن متوكّل، مذهب رسمی خلافت، به مذهب اهل حدیث تغییر یافت و سركوبی معتزله و شیعیان و حمایت جدّی از اهل حدیث ـ كه غالب اهل سنّت را در بر می گرفت ـ آغاز شد. متوكّل، با این چرخش فكری، برای رسیدن به اهداف خود و نابودی هر چه بیش تر معتزله و شیعه، روش های خاصّی را اتخاذ كرد. نخست، تفتیش عقاید از مخالفان را آغاز كرد و دوم این كه «ابن الزیاتِ» وزیر و همكارانش را از مشاغل حكومتی بر كنار كرد و به جای او «جُرائی» و «ابن خاقان» را كه گرایش های افراطی ضد شیعی داشتند، منصوب كرد.[5]

[1]. مروج الذهب، ج 4، ص 88؛ الكامل، ج 7، ص 37؛ تاریخ طبری، ج 11، ص 28 و 67.
[2]. آل بویه، ص 415.
[3]. زندگانی امام حسن عسكری(علیه السلام)، باقر شریف قرشی، ص 245.
[4]. مقاتل الطالبین، ص 224.
[5]. به تاریخ سیاسی، غیبت امام دوازدهم، ص 82 مراجعه شود.


تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 09:58 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
تاریخچه‌ شیعه
شیعه‌‌ امامیه
شیعه در لغت و اصطلاح
شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می‌شود، یكی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی كردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر.[1] و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می‌شود كه به خلافت و امامت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ معتقدند، و بر این عقیده‌اند كه امام و جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق نصّ شرعی تعیین می‌شود، و امامت حضرت علی ـ علیه السلام ـ و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده است.[2]
اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددی كه از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است. چنان كه سیوطی از جابر بن عبدالله انصاری و ابن عباس و علی ـ علیه السلام ـ روایت كرده كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در تفسیر آیه‌ی «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریّة» (بیّنه / 7) اشاره به علی ـ علیه السلام ـ كرده و فرموده‌اند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار خواهید بود.»[3]
در تاریخ شیعه، فرقه‌هایی پدید آمده است، كه بسیاری از آن‌ها منقرض شده‌اند، و بحث درباره‌ی آن‌ها فایده‌ی چندانی ندارد. فرقه‌های اصلی شیعه كه هم اكنون نیز موجودند عبارتند از: شیعه‌ی اثنا عشریه، شیعه‌ی زندیّه، و شیعه‌ی اسماعیلیه، درباره‌ی ‌هر یك از آن‌ها در فصلی جداگانه، به اختصار بحث خواهیم كرد. موضوع بحث در این فصل، شیعه‌ی اثنا عشریه است.
وجه تسمیه
اكثریت شیعه، را شیعه‌ی‌ امامیه یا اثنا عشریه تشكیل می‌دهد،‌از آنجا كه آنان جانشینان پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را دوازده نفر می‌دانند، اثنا عشریه (دوازده امامی) نامیده شده‌اند. نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثی كه از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:
1ـ علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ 2ـ حسن بن علی ـ علیه السلام ـ 3ـ حسین بن علی ـ علیه السلام ـ 4ـ علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ (امام سجّاد) 5ـ محمد بن علی (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) 6ـ جعفر بن محمد (امام صادق ـ علیه السلام ـ ) 7ـ موسی بن جعفر (امام كاظم ـ علیه السلام ـ ) 8ـ علی بن موسی (امام رضا ـ علیه السلام ـ )9ـ محمد بن علی (امام جواد ـ علیه السلام ـ ) 10ـ علی بن محمد (امام هادی ـ علیه السلام ـ ) 11ـ حسن بن علی (امام عسكری ـ علیه السلام ـ ) 12ـ ‌حجة بن الحسن (مهدی موعود ـ عج ـ).
شیعه‌ی اثنا عشریه بر مسئله‌ی‌ امامت تأكید خاصّی داشته و عصمت امام و افضیلت او را بر دیگر افراد امت اسلامی بسیار مهم و اساسی می‌داند. و از طرفی، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسین می‌داند. با توجه به این عقاید ویژه درباره‌ی امامت، به «امامیه» شهرت یافته است.
شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به كسانی كه به امامت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ عقیده دارند درباره‌ی شیعه‌ی گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است كه به وجود امام در هر زمان، و وجوب نصّ جلّی، و عصمت و كمال برای هر امامی معتقد است، و امامت را (غیر از سه امام نخست) منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ می‌داند...»[4]
تاریخ پیدایش تشیّع
گرچه، در عصر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره‌ی‌ پاره‌ای از مسایل، اختلاف نظرهایی میان مسلمانان پدید آمد،[5] ولی فرقه‌ها و دسته‌بندی‌هایی كه بعدها پیدا شد، در آن زمان وجود نداشت. ولی پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اختلافاتی پدید آمد كه سبب پیدایش فرقه‌های مختلف در میان مسلمانان گردید. مهمترین اختلافی كه در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد، مربوط به مسئله‌ی خلافت و امامت بود كه مسلمانان را به دو دسته تقسیم كرد.
یك دسته معتقد بودند كه امامت، همانند نبوت، منصب و مقامی الهی است و از شرایط امام این است كه معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند كسی نمی‌داند، بنابراین راه تعیین امام نصّ الهی است كه در قرآن یا احادیث نبوی بیان شده است، و طبق این نصوص، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام مسلمین است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ و بنی هاشم و گروهی از بزرگان صحابه،‌ اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیده‌ی شیعه ـ خصوصاً شیعه‌ی امامیه ـ در مسئله‌ی امامت است.
و دسته‌ی دیگر ـ كه در رأس آن‌ها ابوبكر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای خود جانشین تعیین نكرده است،‌ و این كار را به مسلمانان واگذار كرده است. بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله‌ی خلافت و امامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت امت اسلامی، در یك اقدام شتابزده - در شرایطی كه حضرت علی ـ علیه السلام ـ و عده‌ای از بزرگان صحابه به تجهیز بدن پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عده‌ای از مهاجران و انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایی كه در مورد خلیفه‌ی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ میان آن‌ها مطرح شد، سر انجام با ابوبكر به عنوان خلیفه‌ی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیعت كردند، و چون شرایط سیاسی و اجتماعی دنیای اسلام و جهان به گونه‌ای بود كه امام علی ـ علیه السلام ـ و هواداران او، برای اثبات عقیده خود و عملی ساختن آن، به اقدامات عملی و خصمانه دست می‌زدند، موجودیت اسلام از ناحیه دشمنان خارجی (امپراطوری ایران و روم) و دشمنان داخلی (منافقین) آسیب جدّی می دید، امام علی ـ علیه السلام ـ مصلحت اسلام و مسلمین را پیروی از روش صبر و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستی عمل آنان بیان می‌كرد، ولی از درگیریهای خصومت آمیز خودداری كرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه اسلامی، از هیچ گونه كوشش و تلاشی خودداری نمی‌كرد.
و در حل مشكلات، دستگاه خلافت را یاری می‌نمود. تا آنجا كه از خلیفه دوم نقل شده كه هفتاد بار گفته است «اگر علی نبود عمر هلاك می‌شد» و نیز گفته است: «خدایا مرا برای برخورد با مسئله‌ی دشواری كه علی بن ابی طالب حضور ندارند، باقی مگذار».[6]
در هر حال، شیعه به عنوان پیروان علی بن ابی طالب و معتقدان به امامت بلافصل او در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد. البته روایاتی نیز یافت می‌شود كه لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق می‌شد كه عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر.[7] این افراد از جمله كسانی هستند كه در مسئله‌ی خلافت و امامت، علی ـ علیه السلام ـ را خلیفه‌ی بلافصل پیامبر می‌دانستند با این وصف، و با توجه به این كه نظریه‌ی ‌شیعه در مسئله‌ی امامت به نصوص كتاب و سنّت مستند گردیده است، می‌توان گفت: تشیع، در حقیقت، با اسلام همراه بوده است، هر چند به عنوان یك مذهب، پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ موجودیت یافت.

[1] . الشیعة القوم الذین تجتمعوا علی امر، و كل قوم اجتمعوا علی أمر فهم شیعة، و كل قوم أمرهم واحد یتبع بعضهم رأی بعض هم شیع. لسان العرب، كلمه‌ی شیع، المیزان، ج17، ص147.
[2] . اوائل المقالات، ص35، الملل و النحل، ج1، ص146.
[3] . الدر المنثور، ج8، ص589، ط دارالفكر. نیز به الغدیر، ج2، ص57ـ58 رجوع شود.
[4] . اوائل المقالات، ص38.
[5] . در این باره به كتاب النص و الاجتهاد، تألیف امام شرف الدین رجوع شود.
[6] . جهت آگاهی از این روایات به الغدیر، ج1 رجوع شود.
[7] . فرق الشیعه، ص17ـ18، اعیان الشیعة، ج1، ص18ـ19.
علی ربانی گلپایگانی- در آمدی بر علم كلام، ص 179



تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

111ـ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً. (حكمت 221)
112ـ اِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ. (حكمت 223)
113ـ أجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ. (حكمت 309)
114ـ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ. (حكمت 335)
115ـ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ، ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ. (حكمت 336)
116ـ فَلا یَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ. (حكمت 469)
117ـ اِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ. (حكمت 369)
118ـ لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ. (حكمت 431)
119ـ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ. (حكمت 460)
120ـ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ. (خطبة 177)
121ـ فَهَلّا اُلْقِیَ عَلَیْهِما اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ. (خطبة 234)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 01:06 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

81ـ أَلْهیكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ. (خطبة 212)
82ـ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ. (خطبة 213)
83ـ یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ. (خطبة 214)
84ـ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَىَ اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ. (خطبة 217)
85ـ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ. (نامة 3)
86ـ رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ. (نامة 15)
87ـ أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ. (نامة 23)
88ـ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْاَبْرارِ. (نامة 23)
89ـ وَ اُولُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ. (نامة 28)
90ـ اِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا، وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ. (نامة 28)
91ـ لَقَدْ عَلِمَ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِینَ لِاِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلاً.(نامة 28)@#@
92ـ وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الْاِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقی اِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَیْهِ أُنیبُ. (نامة 28)
93ـ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمینَ بِبَعِیدٍ. (نامة 28)
94ـ وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ. (نامة 41)
95ـ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلا اِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (نامة 45)
96ـ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْاَمْرِ مِنْكُمْ، فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ. (نامة53)
97ـ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. (نامة 53)
98ـ حَتَّى یَحْكُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمِینَ. (نامة 55)
99ـ سَواءً الْعاكِفُ فِیهِ وَ الْبادِ. (نامة 67)
100ـ اِنَّ عَهْدَ اللَّهِ كانَ مَسْؤُولاً. (نامة74)
101ـ ذلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا، فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ. (حكمت 75)
102ـ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. (حكمت 85)
103ـ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ. (حكمت 90)
104ـ اِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا. (حكمت 92)
105ـ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. (حكمت 95)
106ـ اَنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى. (حكمت 125)
107ـ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ، وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً، لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزِیدَنَّكُمْ.(حكمت 130)
108ـ اِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِكَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً.(حكمت 130)
109ـ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ. (حكمت 195)
110ـ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةَ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ. (حكمت 200)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

61ـ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها. (خطبه 232)
62ـ وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ. (خطبه 233)
63ـ وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ. (خطبه 233)
64ـ فَما بَكَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِینَ. (خطبة 233)
65ـ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ، فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ، فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِیسَ.(خطبه 234)
66ـ قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. (خطبه 234)
67ـ أَیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ. نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ؟ بَلْ لا یَشْعُرُونَ. (خطبه 234)
68ـ فَجَعَلَها بَیْتَهُ الْحَرامَ الَّذی جَعَلَهُ اللهُ للِنّاسِ قِیاماً. (خطبه 234)
69ـ فَقالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ اَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ. (خطبه 234)
70ـ فَاِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ. (خطبه 184)
71ـ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ. (خطبة 185)
72ـ فی یَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ. (خطبة 186)
73ـ فَاِنَّها كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ كِتاباً مَوْقُوتاً. (خطبة 190)
74ـ ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ. (خطبة 190)
75ـ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ اِیتاءِ الزَّكاةِ. (خطبة 190)
76ـ وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ أصْطَبِرْ عَلَیْها. (خطبة 190)
77ـ وَ هُوَ الْاِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً. (خطبة 190)
78ـ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ. (خطبة 192)
79ـ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ. (خطبة 193)
80ـ إِنَّ فِی ذلِكَ لَعِبْرَةَ لِمَنْ یَخْشی. (خطبة 202)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

41ـ اَنَّكَ حَیُّ قَیُّومٌ لا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ. (خطبه 159)
42ـ وَ اَخَذْتَ بِالنَّواصِی وَ الْاَقْدامِ. (خطبه 159)
43ـ رَبِّ اِنِّی لِما اَنْزَلْتَ اِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ. (خطبه 159)
44ـ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ اِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ. (خطبه 161)
45ـ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ، وُضِعْتَ فِی قَرارٍ مَكِینٍ، اِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ. (خطبه 162)
46ـ اِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ اَنْ لا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ. (خطبة 175)
47ـ اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَكَ بِهِ. (خطبه 175)
48ـ لِاَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ. (خطبه 177)
49ـ بُعْداً لَهُمْ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ. (خطبه 180)
50ـ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. (خطبه 182)
51ـ اِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ. (خطبه 182)
52ـ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ، وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ. (خطبه 182)
53ـ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ. (خطبه 182)
54ـ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. (خطبه 182)
55ـ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ. (خطبه 182)
56ـ فَتَبارَكَ الَّذِی یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ طَوْعاً و كَرْهاً. (خطبه 227)
57ـ وَ اَنْشَأَ السَّحابَ الثِّقالَ. (خطبه 227)
58ـ یَقُولُ لَئِنْ اَرادَ كَوْنَهُ كُنْ فَیَكُونَ. (خطبه 228)
59ـ اِلی أَجَلٍ مَعْلُومٍ. (خطبه 231)
60ـ وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ اِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً. (خطبه 232)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات

21ـ فَاِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ. (خطبه 97)
22ـ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِینَ. (خطبه 102)
23ـ مِنْ ماءٍ مَهینٍ. (خطبه 108)
24ـ رَیْبُ الْمَنُونِ. (خطبه 108)
25ـ كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ، وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقْتَدِراً.(خطبه110)
26ـ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا، اِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ. (خطبه 110)
27ـ فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. (خطبه 113)
28ـ تُنْزِلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ اَنْتَ الْوَلِیُّ الْحَمیدُ. (خطبه 114)
29ـ وَ تُبْلی فیهِ السَّرائِرُ. (خطبه 119)
30ـ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ. (خطبه 125)
31ـ اِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ. (خطبه 128)
32ـ فإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. (خطبه 129)
33ـ ظَهَرَ الْفَسادُ. (خطبه 129)
34ـ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ. (خطبه 143)
35ـ وَ لا تٌؤاخِذْنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا. (خطبه 143)
36ـ لِیَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. (خطبه 144)
37ـ هُدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ. (خطبه 147)
38ـ وَ لا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ. (خطبه 152)
39ـ وَ تُبْرَزُ الْجَحِیمُ لِلْغاوینَ. (خطبه 155)
40ـ الم اََحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. (خطبه 155)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
آیات قرآن در نهج البلاغه
نهج البلاغه در 121 مورد به طور صریح به آیات قرآن كریم استشهاد نموده و یا اقتباس كرده است:
1ـ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ. (خطبة 1)
2ـ اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. (خطبة 1)
3ـ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً، وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ. (خطبة 1)
4ـ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (خطبة 3)
5ـ اِحْدَی الْحسْنَیَیْنِ. (خطبة 23)
6ـ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْءٍِ. (خطبة 85)
7ـ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ. (خطبه 18)
8ـ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدَ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً. (خطبه 18)
9ـ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَكُمْ إِلَى النَّارِ. (خطبه 28)
10ـ كَاَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. (خطبه 39)
11ـ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنى. (خطبه 50)
12ـ لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ. (خطبه 57)
13ـ وَ أَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ، وَ لَنْ یَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ. (خطبه 65)
14ـ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ. (خطبه 70)
15ـ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ. (خطبه 84)
16ـ فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ. (خطبه 86)
17ـ وَ أَنّی تٌؤْفَكُونَ. (خطبه 86)
18ـ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ، إِذْ نُسَوّیكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ. (خطبه 90)
19ـ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ، لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ. (خطبه 90)
20ـ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ. (خطبه 216)


تاریخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | 12:58 ب.ظ | نویسنده : گل نرگس | نظرات
تعداد کل صفحات : 35 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.